۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

با او

با او
تو با دكتر جذاب دلخواهت در رستواني. او بي تابست. تو سنگيني. خوش پوش خوش اندامي از راه مي رسد. پشت سر دكتر و روبروي تو، امانه در يك خط مي نيشيند. او بي تابتر مي شود.سپس تو.دست دكتر را مي گيري.نرم و لطيف است.دماي بدنت بالا مي رود. آرامش كم جان در ميان دستانتان پرپر مي زند. ناچار رهايش مي كني و به خيابان مي نگري.
آنسوي خيابان، پشت پنجره ي اتاقي در پوشش دوم خانه ي روبرو، زني ايستاده است.او بدين سو مي نگرد.با دنبال كردن خط سير نگاهش به زن ديگري مي رسي كه در پياده رو با كارگر رستوران دوستانه گپ مي زند و تنازي مي كند.شباهت عجيبي به او دارد.به پنجره بر مي گردي. آن دو در اتاقند.زن لبخند مي زند.دلبرانه و اغوا گرانه،با چشماني براق كه مي كوشند تا اعماق وجود رخنه كنند.سنگيني نگاهش را حس مي كني.دوباره دماي بدنت بالا مي رود. آرام روي مي گرداني.دكتر خيره ي توست. اما نه چون گذشته. مي شرمي.
: به مه سيل كن.
با پايش به پايت مي زند. نمي زند. بازي مي كند:هوا گرم است. با نوشيدني خنك چطوري؟آلبالو.
سرت را بالا مي كني.ديده به ديده مي شويد.رنگت مي پرد . با آن هم لبخند مي زني.لبخندي تلخ، پژمرده و زود گذر: آره، خوبست.
دكتر دستانت را مي گيرد: دو تا آلبالوي خنك.
او رنگ مي بازد.سپس تو. در درونت آشوبي به پا ميشود و طوفان را نويد مي دهد. دكتر بي خيال، خيره در چشمانت آرام دستانت را بسوي دهانش مي برد. ازطوفان مي ترسي. دستانت را پس مي كشي و پيش خود بروي هم مي گذاري. طوفان آرام مي گيرد. گويا در زير دستانت ميخوابد. او خوش مي شود. نمي بيني. حس مي كني. هم چنين حسرتش را. حسرتي گنگ و بيخي دو رويه.آرامش بخش يا نگران كننده.خوش داري مثبت بينديشي و آرام بگيري. ورچپه ي دكتر كه رنگش پريده است و ناآرام مي نمايد. فضا سنگين شده. آميزه يي از سكوت و نگاه. نفرت و حسرت.
:بهتر است كه بروم.اما به كجا؟اين جا بهترين جاييست كه مي توانم اورا ببينم.سر بلند مي كني. او با حسرت به تو و دكتر چشم دوخته.حسرتش آتشت مي زند.بي تاب مي شوي و بي توجه به دكتر بسويش مي روي.
: اجازست بيشينم.
: مهرباني.
او نگرانست.تاشكي و زير چشمي مي نگرد.تو مي خواهي سنگين و آرام باشي. اما او مي خواهد دستانش را بگيري. خواهشش را مي پذيري. سرت را پيش مي بري. براي بوييدن و بوسيدنش.ليكن او خود را پس مي كشد: چي كار مي كني؟
مي شرمي. او نيز شرميده است. دستي دوستانه شانه ات را تكان مي دهد. سر بلند مي كني. دكتر است: زياد خوب بودن هم خوب نيست.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

بلاخره داستانت را گذاشتی پیرمرد!
نمردی و ما دیدیمش!
چرا سعی نمی کنی در داستانهایت به جای روایت محض از روایت توصیفی استفاده کنی ؟

ناشناس گفت...

گغته استاد ربانی داستان می نویسی یا «فلان» ما را می خیزانی؟!!!!

روشنی روز Day Light گفت...

ماشاالله
نام خدا، بسیار جالب اقای یمک به امید داستانهای بیشتر.
با آرزوی موفقیت
حسن بیگی

ناشناس گفت...

ba dorod khedmate aghaye Beig. shoma in lanati ra nemishnasid ke chonin payami neweshtaid.

Teuvo Vehkalahti گفت...

These photographs to understand why the saying is that the photo is worth a thousand words. I love your photos. See you do Teuvo images www.ttvehkalahti.blogspot.com blog and leave your comments there. Teuvo Vehkalahti Suomi Finland